تبليغاتX
عشق من و تو

نگاهم کن که شب گم شه ، نگاهم کن که پیدا شم

نگاهم کن نگاهم کن ، نذار تنها ترین باشم

به تو می بخشم آواز و چراغ و شبنم و نور و

به تو می بخشم این قلب به تو محتاج مغرور و

تو ابرا رو بگیر از من که چشمام خیسه بارونه

به دور از تو پروانه ، تو حبس پیله می مونه

نگاهت را نثارم کن ، گل وحشی تو رامم کن

بتابون عشق و تو چشمام ، شروعم کن ، تمامم کن

نگاهم کن که تو چشمات یه جنگل داره می سوزه

بدون تو دچارم من ، دچار مرگ هر روزه !

نگاهم کن بذار با تو تماشایی بشه دنیا

بذار از برق چشم تو بمیرن این سیاهی ها

به آخر می رسم بی تو ، به دیوار و شب و خنجر

بهار و عشق و دعوت کن ، به این تقویم خاکستر

نگاهت را نثارم کن ، گل وحشی تو رامم کن

بتابون عشق و تو چشمام ، شروعم کن ، تمامم کن ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:5  توسط شهرزاد  | 

In Shere Khodame Taghdim Be To

akh ke cheghadr doset daram

akh ke delam tange barat

akh ke manmimiram az dorye atre nafasat

akh ke cheghadr ghashang mishe

doniyamon ba bodanet

doniyamon rang nadare

vaghtaye nabodanet

akh ke cheghadr delam mikhad

man o to ma bemonim

man o to kenare ham

shere eshgho bekhonim

akh ke boghzam migire

vaghti ke nisti kenaram

akh ke geryam migire

az ghame cheshmaye to

be khoda man mimiram

mimiram baraye to

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:49  توسط شهرزاد  | 

Entry for May 25, 2008

می دانی چند وقت است می خواهم
از عشق و تو
کتابی بنویسم؟
مانده ام معطل آن روز
که دل تنگم را
بخوانی تنگ دلت .
می دانم فردا می آیی
و آن واژه را بر زبان می رانی
که من قبلا در سکوتت هم
شنیده بودم
می آیم که بگویم
فردا که آن را بگویی
حرف به حرف آن واژه را
آب می شوم
وتو حتی سکوتم را نمی شنوی
حتی نمی بینی که من
لحظه لحظه سکوتم را شعر می کنم
می نوازم
می خوانم .... برای تو
و گهگاه که به خود می آیم
می بینم که
یک شبنم روی
روی شعرهایم جا خوش کرده است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:16  توسط شهرزاد  | 

دارم از تو می نویسم

ای همه بود و نبودم

ای تو آسمان احساس

ای تو گرمی وجودم

دارم از تو می نویسم

ای یه لب، هزارتا خنده

ای تو معنی رسیدن

واسه ی دل دیوونم

من تو رو نفس کشیدم

توی آسمون عشقم

من برات گریه ها کردم

زیر این هلال مهتاب

چه دعاها که نکردم

واسه دیدن تو تو خواب

دارم از تو می نویسم

روی برگه های قلبم

روزی صد دفعه نوشتم

عاشقم، بی تو یه مرگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط شهرزاد  | 

این روزا این روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه درد تموم عاشقا پای كسی نشستنه این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشكل بی ستاره ها یه كم ستاره چیدنه این روزا كار گلدونا از شبنمی تر شدنه آرزوی شقایقا یه شب كبوتر شدنه این روا آسمونمون پر از شكسته بالیه جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه این روزا كار آدما دلهای پاك رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا توی هر قفس یكی دو تا قناریه شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلكه قلبای مثل دریامون پر از خراش و تركه این روزا عادت گلها مرگ و بهونه كردنه كار چشمای آدما دل رو دیونه كردنه این روزا كار رویامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن این روزا فرش كوچه ها تو حسرت یه عابره هر جا یكی منتظر ورود یه مسافره این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه این روزا درد آدما فقط غم بی كسیه زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشمای خیس و ابریشون همپای رود كارونه این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه اسم گلا رو این روزا دیگه كسی نمی دونه اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه این روزا فرصت دلا برای عاشقی كمه زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه این روزا اشك مون فقط چاره ی بی قراریه تنها پناه آدما عكسای یادگاریه این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه بغضای كال باغچه منتظر یه بارونه این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میكنن دلای پاك و ساده رو فدای مردم میكنن این روزا آدما كمن پشت نقاب پنجره كمتر میبینی كسی رو كه تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می كنن حقا كه بی وفایی رو خوب هم رعایت میكنن درسته كه اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن پاییز كه از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و كال دارن چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم شبا یه كم دلواپس كودك همسایه باشیم اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میكنن دردای ارغوانی رو با هم تحمل می كنن اگه به هم كمك كنیم زندگی دیدنی میشه بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه اما نه فكر كه میكنم این كار یه كار ساده نیست انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:47  توسط شهرزاد  | 

 
Copyright © 2008. All rights reserved. Contact: Navid Designed by Iran Download