تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم
بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم
بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم
برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم
بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم
بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم
بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم
بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم
بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم
بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم
بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران
و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران
بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم
برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم
بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را
و تا افق برسانیم دست سبز دعا را
 

+نوشته شده در ساعت2 AMتوسط شهرزاد | |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت 
 جز عشق تو در خاطر من مشغلهای نیست
فتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست
 

+نوشته شده در ساعت2 AMتوسط شهرزاد | |

نقش انگشتانم.

دنگ...
فرصتي از كف رفت.
قصه اي گشت تمام.
لحظه بايد پي لحظه گذرد
تا كه جان گيرد در فكر دوام،
اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر،
وا رهاينده از انديشه من رشته حال
وز رهي دور و دراز
داده پيوندم با فكر زوال.

پرده اي مي گذرد،
پرده اي مي آيد:
مي رود نقش پي نقش دگر،
رنگ مي لغزد بر رنگ.
ساعت گيج زمان در شب عمر
مي زند پي در پي زنگ :
دنگ...، دنگ ....
دنگ...

+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط شهرزاد | |

عصر اونروز زیر بارونو بهم برگردون
بوسه ی رنگ تابستونو بهم برگردون
تو زمستون دس قلبت منو آتیش می زد
 کرسی داغ زمستونو بهم برگردون
توی تالار مه اون شب پاییزی نرم
 بازی لیلی و مجنونو بهم برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد ؟
 فال راست توی فنجونو بهم برگردون
موهامو ریخته بودم دور نگاهت یادته ؟
عکسا و موی پریشونو بهم برگردون
 تو حیاط زیر درخت ، کنار حوض ماهیا
خاطرات لب ایوونو بهم برگردون
من می خوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری
تو بمون با این کارت ، جونو بهم برگردون
با نگات باز بیا آتیش بسوزون توی دلم
 برق اون چشمای شیطونو بهم برگردون
حرفای مثل عسل ، شعرای مثل مروارید
 دعاهای زیر ناودونو بهم برگردون
 می دونی ما تو خیال به خیلی جاها رسیدیم
 لااقل ایینه و شمعدونو بهم برگردون
یادته اسم تو رو با خودن نوشتم رو دیوار
 نامه هامو نمی خوام خونو بهم برگردون
دوتا گلدون یادته دادیم به هم تا ته عمر
یه کم عادل باش و گلدونو بهم برگردون
دلمو بردی کجا راس بگو من چش می ذارم
 برو خونه ، برو بیرونو بهم برگردون
حرف و قولات چی می شه ؟ یعنی فراموشش کنم ؟
 پس تو هم قولای پنهونو بهم برگردون
دل من واسه خودش دار و درخت و گلی داشت
 تو سوزوندیش ، دل ویرونو بهم برگردون
من می خوام برم به یه جزیره ، به یه جای دور
 اجازم دست تو ا ... اونو بهم برگردون


 

 

+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط شهرزاد | |

 نه زنگی ، نه حرفی ، نه یادگاری
 تو نکنه رفتی به خواستگاری
 خب ببینم کیه ؟ موهاش بلنده ؟
 توی خیابون بی صدا می خنده ؟
 چشاش چه جوره ؟ روشنه ؟ کشیدس
یقین دارم که شبیه سپیدس
 دساش چی ؟ جنس دستاش از بلوره ؟
تو صورتش یه چیزی مثل نوره ؟
ابروش چی ؟ حتما ابرواش کمونه
اخلاق و رفتارش چی ؟ مهربونه ؟
 چه رنگیه ؟ گندمی یا سفیده ؟
چقدر دوس داری تبت شدیده ؟
 کجا دیدیش ، تو محل کارت ؟
 اون چی ، مثل نو شده بی قرارت ؟
راستی مژش چی ؟ خیلی بر می گرده ؟
 همونه که تو رو دیوونه کرده ؟
راستی موهاش چه رنگیه ؟ طلایی ؟
 یا رنگی مثل رنگ بی وفایی ؟
قدش به قدت می خوره عزیزم ؟
 بردارم اسفند براتون بریزم ؟
 خب عزیزم منو خبر می کردی
 با گریه هام گلویی تر می کردی
 ترسیدی من آه بکشم یا نفرین ؟
 رد شه همون دقیقه مرغ آمین
 من تو رو نفرینت کنم ؟ نمیشه
 هنوز دوست دارم مث همیشه
 تازه اگه دعاها مستجاب بود
 قصه ی ما حالا توی کتاب بود
 خلاصه که یه جمله می نویسم
 با بارون پلکای سرخ و خیسم
اگه دعاهای منو می خوندن
به جای اون منو پیشت می شوندن
 تا وقتی که کلاغ نره به خونه
این آرزو توی دلم می مونه


 

+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط شهرزاد | |