|
میون دریای غمش کشتی و نا خدا داره یه دل دارم ترزک داره ترس و یقین و شکداره رو بام برفیش ، همیشه یه دنیا بادبادک داره یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره تو بهترین جاش یه دونه قصرو یه پادشا داره یه دل دارم نگین داره هوا داره ، زمین داره تو دریای پر از غمش قایق و سرنشین داره یه دل دارم غصه داره قفلای سربسته داره از اونا که میان می رن یه عالمه قصه داره یه دل دارم ، خیال داره عین پرنده ، بال داره زخمیه اما زخماشم تماشا داره ، فال داره یه دل دارم درد داره زمستون سرد داره رنگ بهار و ندیده خزونای زرد داره یه دل دارم شیشه داره تبر داره ، تیشه داره آرزوهایی که شاید یه روزی وا می شه داره یه دل دارم دعا داره خوبی داره ، خطا داره خودش می گه تو این زمون این دل کجا بها داره یه دل دارم صدا داره شادی ه نه ، بلا داره یه جاش کویری یه جاش ابر هر کدومو جدا داره یه دل دارم جنن داره سرخی رنگ خون داره عاشقه و خودش می گه هر چی داره از اون داره یه دل دارم دونه داره لاله داره پونه داره طفلکی فهمدیه که یه صاحب دیوونه داره یه دل دارم دیدن داره دیوونگیش چیدن داره جوریه حالش که فقط یه دنیا پرسیدن داره یه دل دارم دریا داره کویر داره ، صحرا داره دنیای ما ، هیچه پیشش واسه خودش دنیا داره یه دل دارم ، بارون داره لیلی اره ، مجنون داره ناخونده توش زیاد میاد اون همیشه مهمون داره یه دل دارم سفر داره خنده براش ضرر داره گوش ندادن به تپشش خیلی جاها خطر داره یه دل دارم ، اگر داره رو همه چی اثر داره خودم تعجب می کنم از همه چی خبر داره یه دل دارم حباب داره تشنه که می شم ، آب داره گاهی یه چیزایی می گه می گه بکن ، ثواب داره یه دل دارم پری داره ونوس و مشتری داره زیر پاهای اسم اون فراشای مرمری داره یه دل دارم اسیر داره کارش یه جایی گیر داره برای خاطرات من صندوقی از حریر داره یه دل دارم ماه داره بیراهه و راه داره اندازه ی ابرای سرد دردسر و آه داره یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره نه راه پس مونده براش نه طفلی راه پیش داره یه دل دارم رقیب داره فراز داره ، نشیب داره با اینکه آدم نشده کلی درخت سیب داره یه دل دارم که غم داره یه عمره اونو کمداره وقتی که رفته ، وقتی نیست بی خود چرا بگم داره یه دل دارم فقط دله قایق عشقش تو گله غروبا بیشتر می گیره اما همیشه غافله یه دل دارم اما می گه غلط نوشتی ، ننویس تو خیلی وقته که دادیش اونن که حالا پیش تو نیس راس می گه ، عاشقم دیگه عاشق و کلی بی حواس اصن یادم نبود که دل پیش خودم نیست و کجاس خلاصه که اون لغتی که یکیه با دو تا حرف چیزیه که نداشتنش بیشتر واست می کنه صرف از ته دل ، نه ، نمی گم ولی اگر که دل نبود دروغ چرا ، تو دنیامون انقدر غم و مشکل نبود پیش روی دلم می گم توهین نباشه به دلا خوش به حال بی خیالا خوشا به حال عاقلا
زندگی من ترکیب سادهایست از دو رنگ سیاه و سفید، سیاهیهایش از من است، سفیدیهایش از توست. زندگی من دو بخش بیشتر ندارد، روشنایی و تاریکی. روشناییهایش را تو هدیه کردی و تاریکیهایش شاهکارهای خودم هستند. زندگی من ساده است، تعریفش ساده است، توصیفش ساده است. زندگی من دو لحظه بیشتر ندارد، وقتی که تو را دوست دارم و وقتی که تو را خیلی دوست دارم، همین
این پست یکی از دوستام هستش که می زارمش اینجا .. * * * * . . . . : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : . . . . * * * * اشتباه نكنيد ، من امير نيستم، من فرزاد هستم، دوست صميميه امير . اين پست رو به سفارش امير مينويسم همون جوري كه خودش ازم خواسته بود و حرفهاي امير رو هم در آخر ميذارم. اما من امروز يه خبر براتون دارم، يه خبر خيلي بد . چند روز پيش من و امير رفته بوديم مدارك سربازي رو پست كنيم، تو راه برگشت بوديم كه موبايل امير زنگ خورد، امير با خوشحاليه زيادي گوشي موبايل رو جواب داد، معلوم بود معصومه باهاش تماس گرفته كه اينقدر خوشحاله. بيشتر از 3 هفته بود كه امير از معصومه بي خبر بود و هر چي تلاش كرده بود نتونسته بود معصومه رو پيدا كنه، ولي معصومه خودش تماس گرفته بود، امير شروع به صحبت كرد، خيلي شادوشنگول بود ولي يهو سرجاش ميخكوب شد، رنگش مثل گچ سفيد شد، بدون خداحافظي گوشي رو قطع كردو مات و مبهوت منو نگاه ميكرد، گريه امونش نداد جلوي اون همه آدم تو خيابون زد زير گريه، اصلا نميتونست حرف بزنه وقتي يه كم آروم شد شروع كرد به گفتن چيزايي كه معصومه بهش گفته بود، انگار هذيون ميگفت ولي واقعيت بود، معصومه، معشوقۀ امير، 2 هفته پيش نامزد كرده بود، تو اين يكي دو ماه اخير قول و قرارها از قبل گذاشته شده بوده و معصومه واسه امير فيلم بازي ميكرده . اولاي غروب بود كه امير رو رسوندم خونشون، اوضاء روحيش خيلي بد بود. اون شب بهش زنگ زدم كه گفتن خوابه، فردا ظهر با امير تماس گرفتم، خواهرش گوشي رو جواب دادو گفت امير حالش بد شده آورديمش بيمارستان، رفتم اورژانس بيمارستاني كه امير رو برده بودن اونجا . . . . . از اينجا به بعد رو ديگه نميتونم شرح بدم چون دلم طاقت نمياره، يه جور ديگه مينويسم ؛ امير، خيلي زود از بين ما رفت، ولي رفت، سني نداشت، يه جوون 22 ساله، مثل يه شاخه گل پرپر شد، مطمئنا نه پدرومادر امير، نه خواهرش و نه ما دوستاش ديگه صداي امير رو نميشنويم، ديگه مادر امير نميتونه براي خوشبختيه تنها پسرش رؤيايي داشته باشه، ديگه پدرش هيچ اميدي براي آيندۀ امير نداره، ديگه خواهرش يه تكيه گاه امن نداره، همه چيز تموم شد. امير با سن كمي كه داشت يه مرد به معناي واقعي بود، خيلي با معرفت و گل بود، تا قبل از آشنائيش با معصومه هيچ وقت خنده از رو صورتش دور نميشد ولي اين آخريا خيلي افسرده شده بود . الان ديگه جسم بي جون امير، زير خاك، راحت و آسوده خوابيده، امير براي هميشه چشماشو بست . اما حرفي كه من با معصومه خانم دارم اينه : معصومه خانم ، هيچ كسي براي شما امير نميشه، هيچ كسي مثل امير قدرو ارزشت رو نميدونه، هم در حق خودت بد كردي هم در حق امير ، اين حرف رو تا آخر عمر آويزۀ گوشت كن ، هيچ كسي مثل امير دوست نداره . امير بعد از آشناييش با معصومه هميشه يه چيزي رو براي من تكرار ميكرد، ميگفت : «« يادت باشه هيچ وقت عاشق نشي ، اگه عاشق شدي اين حرف رو يادت نره امير به اين حرفش اعتقاد داشت، بهتر بگم ، ايمان داشت . من خداحافظي ميكنم و حرفهاي امير كه خطاب به معصومه هست رو در ادامه ميذارم . |
About![]()
چون گل یخ !.... Archivesآبان 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
نیاز من هر روز تورو دیدنه(میلاد)
عشق |