تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

این روزا گلکم خیلی بهانه گیر شدی

                                     نکنه مخوای بگی از من تو دیگه سیر شدی

 

تو خودت خوب می دونی که من چقدر دوست دارم

 

                                    اگه تنهام بزاری بخدا کم می یارم

 

 

تو مثل نور امیدی تو زندگی من

 

 

                                  که اگه بری می میره بعد تو این روح و تن

 

مگه تو قول ندادی همیشه با من بمونی

 

                                 پس چرا من رو زمین و تو روی آسمونی


 

+نوشته شده در ساعت11 PMتوسط شهرزاد | |

گاهي كه جاري ميشوم در يك لحظه قشنگ
به زيارت آسمان ميروم
به زيارت خوشه هاي سفيد ابر
آويزان چون قنديلي
بر دوش قله ها
عبادتگاهي در نظرم ميايد
كه سعادت و پاكي
از شبنم بامدادي ديوارش فرو مي ريزد
و باد ها
كه گيسوان گندم زار را
به رقص ابدي مي خوانند
چاره اي نيست
كه قشنگ بمانيم
و بره ها را به غروب تابستاني بركه ها ببريم
بعد از تشنگي طولاني
و نوازش سگهاي گله را
با تكه هايي نان و استخوان آغاز كنيم
من در شكوه دشت و آفتاب و آب غرقم
نجات دهنده
چون كولي خوشبختي به مهماني
هرشب من ميايد
جايي براي زندگي و ابديت احساس
جاري در روان تابستاني كوليها
كه در حاشيه خيابان
به زندگي لبخند مي زنند
و بعد از مكثي كوچك كوچ ميكنند


+نوشته شده در ساعت5 PMتوسط شهرزاد | |

امشب تا صبح بیدار خواهم ماند

 

و برایت گریه خواهم کرد

 

به خاطر غم از دست دادنت

 

امشب دفتر عشقت را دوره خواهم کرد

 

وتا خود صبح دوستت خواهم داشت

 

بیشتر از جانم،

 

بیشتر از همیشه

 

و اما فردا نه

 

فردا فراموشت خواهم کرد

 

انگار هیچ وقت برایم نبودی

 

و قلبم را ازت پس خواهم گرفت

 

و دیگر دوستت نخواهم داشت

 

فردا برای همیشه

 

شما را ترک خواهم کرد

 

و دیگر هرگز شما را نخواهم دید

 

حتی در خواب وخیالم

 

از فردا شما را تنها خواهم گذاشت

 

تنها با رقیبانم

 

و من تنهای تنها خواهم رفت

 

بدون اینکه حتی ، پشت سرم را ببینم

 

بدون اینکه افسوسی بخورم

 

و جایی خواهم رفت که ،از شما دور  دور باشد

 

جایی که دست شما به من نرسد

 

واین آخرین وداع من با شماست

 

چون همه راه ها برویم بسته است

 

دیگر فکرت را هم نخواهم کرد

 

انگار که هرگز شما را ندیده ام

 

امشب من ، برای شما غریبه ای هستم

 

ولی فردا،

 

شما برای من غریبه ای هستی که هرگز نمی شناسمت

 

وکاش امشب ،هرگز صبح نشود وتا ابد شب بماند

 

و کاش فردا ،هرگز نیاید

 

آمین

 

+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط شهرزاد | |

اشک هایم به روی زمین می چکند

و چشمانم به دنبال چشمان گمشده می گردد

چشمانم چشمه ی آب شده ،

قطرات آب از ضمیرم می جوشد

آن عروس دریایی دیگر در چشمه ی چشمانم نیست

بلکه در چشمه ی جانم و در خاطراتم غرق گشته

و چشمانش به دنبال من است هنوز

این دنیا فانی است شاید به آنی نباشم

خاک سیاه مرا به خود می خواند

چه بگویم ؟ بگویم بی تو ، هستم ؟

و چشمان تو هنوز از تل خاک ها ، مرا جستجو می کند .

می ترسد تنها بمانم و تنها بماند

آرام و با صدای ظریف اسمم را می خواند

و مرا متوجه خویش می سازد

و من سری تکان می دهم و می گویم صبر کن آمدم

وقتی دریای دلم از پری دریایی خالیست

وقتی آسمانم از پری آسمانی بی نصیب است

وقتی زمین و آسمانش خاک سیاه شده

نباید در سیاهی ها و در تاریکی ها تنهایش بگذارم

او بارها و بارها با لفظ عشق من بیا ، مرا می خواند

و من نباید بیش از این منتظرش بگذارم

 

+نوشته شده در ساعت9 PMتوسط شهرزاد | |

تو رفتی از دنیای من ای همه وجود من

بی تو عذابه همه لحظه های من

نماندی تا آخر با من

بی کسی شکست شانه های من

تو نمی شنوی فریاد خاموش دل من

افسوس افسوس ای تنها باور من

می دانم نمیایی تو به نزد من

ای یادگار روزهای پر پر من

چقدر بگویم از درد جدایت من

جدا گشت از من نیمه دیگر من

مثل قاصدک در باد آواره شدم من

هر پرم به سویی افتاد و فنا شدم من

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط شهرزاد | |