تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

+نوشته شده در ساعت2 AMتوسط شهرزاد | |

من
پري کوچک غمگيني را
ميشناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين
مينوازد آرام ، آرام
پري کوچک غمگيني
که شب از يک بوسه ميميرد
و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد

+نوشته شده در ساعت2 AMتوسط شهرزاد | |

رفتي و نشون دادي
كه هيچي دوستم نداري
رفتي و برام گذاشتي
خاطراتو يادگاري
غم رفتنت عزيزم
 غروبو يادم مياره
به جاي تاريكي اما
تو دلم غصه ميكاره
تو كه رفتي غصه ها رو
 جاي قصه ها ميخونم
واست اما فرق نداره
 من بميرم يا بمونم
ميرمو رها ميشم
از اين همه دلتنگيا
اما بدون تلخ برام
نمي تونم باشم جدا
ميرمو ميخوام از خدا
ميگم خدا خدا خدا
اونكه منو تنها گذاشت
تو نزارش هرگز تنها

+نوشته شده در ساعت11 PMتوسط شهرزاد | |

گریه می کنم

اشکهایم روی گونه هایم می لغزد


دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد

زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود

با من بودی

سرت بر روی شانه هایم بود

مزمه هایت همیشه در گوشم هست

به یاد جملاتت می افتم

همیشه تو را در کنارم حس می کنم

اما دیگر

تمام شد

وقتیکه در زمین و آسمان

تو آغاز می شوی

یکی بود

یکی نبود

غیر تو این جا کسی نیست

 گوش هایم را بریده ام

اما هنوز

در گوشم صدای توست

به گردنم دست زدم

این جا

جای دستهای توست

بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم

دست نمی دهم به این بازی

بازی عشق هم پایانی دارد

پایان عشق

جدایی

رهایی

وقتی تو نیستی

من با خودم هم حرفی ندارم

آن جا که از دست دادن

تو را شرم نمی شود از با من بودنش

من دستم را به کسی دیگر نمی دهم

چرا که من تو را

دوست دارم

برای تو هر کاری کردم

از همه چیز و همه کس گذشتم

برای اینکه

عاشقتم

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط شهرزاد | |

گریه می کنم

اشکهایم روی گونه هایم می لغزد


دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد

زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود

با من بودی

سرت بر روی شانه هایم بود

مزمه هایت همیشه در گوشم هست

به یاد جملاتت می افتم

همیشه تو را در کنارم حس می کنم

اما دیگر

تمام شد

وقتیکه در زمین و آسمان

تو آغاز می شوی

یکی بود

یکی نبود

غیر تو این جا کسی نیست

 گوش هایم را بریده ام

اما هنوز

در گوشم صدای توست

به گردنم دست زدم

این جا

جای دستهای توست

بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم

دست نمی دهم به این بازی

بازی عشق هم پایانی دارد

پایان عشق

جدایی

رهایی

وقتی تو نیستی

من با خودم هم حرفی ندارم

آن جا که از دست دادن

تو را شرم نمی شود از با من بودنش

من دستم را به کسی دیگر نمی دهم

چرا که من تو را

دوست دارم

برای تو هر کاری کردم

از همه چیز و همه کس گذشتم

برای اینکه

عاشقتم

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط شهرزاد | |