تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

 

 شبت بخیر ستاره قشنگ من
می دونم از این زمین برات چه کوچیک و کمم

وقتی ماه آسمون عاشقته

می دونم به چشم تو مثل سیاهی شبم

شب بخیر روشنی ترانه هام

تو رو اندازه آسمون می خوام

کاش از اون فاصله می دیدی فقط

واسه عشق تو پر از اشکه چشام

کاش می شد بگم به تنهایی و اشک

اون ستاره قشنگ مال منه

یه ستاره که پر از روشنیه

واسه من همیشه لبخند می زنه

شب بخیر ستاره روشن من

تو که حتی توی خوابم نمیای

تو که عشقت سهم من شد نه خودت

تویی که ماهو به جای من می خوای


شب بخیر. چشام دارن بسته می شن

داری گم می شی تو آسمون تار

امشب آخرین شبه برای من

کاش که این لحظه آخر

                               پیش من بودی یه بار

+نوشته شده در ساعت11 PMتوسط شهرزاد | |

من و این سکوت دیوار...من و  این شام دل‌آزار
یاریم ده تا سپیده... فانوس شب و نگه دار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده...تک و تنها و پیاده
من به یاری دو چشمام...شب و با صدام شکستم
برای به تو رسیدن...دل به این سپیده بستم
ای رهاننده عاشق...منو از قفس جدا کن
قفل بی‌صدا رو بشکن...منو از منم رها کن
من و این سکوت دیوار...من و این شام دل‌آزار
یاریم ده ای سپیده...فانوس شب و نگه دار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده...تک و تنها٬شب و جاده
من به یاری دو چشمام...شب و با صدام
 بذار از ابر سنگین نگاهم...بازم بارون دلتنگی بباره

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |


 من آغوش تو رو می خوام، که بد جوری تنم سرده


شب رویای بی شعله م، به دنبال تو می گرده


من آغوش تو رو می خوام، عزیز پرسه و بارون


چه تنها مونده این کوچه، بدون اون قدمهامون


هنوزم عطر تو اینجاس، هنوز رویاتُ می بوسم


بدون تو تو پوست شب، چه غمگینانه می پوسم


تو نیستی و رفیقم با، شب و آلونک و فانوس


باید عادت کنم انگار، به این تنهایی منحوس

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |

مشق امشب یك صفحه بی تو،به یادت خط زدم روتك تك این بی پناهی به من گفتن حریم قصه های ناگزیری چراغ كوچه های بخت سیاهی شنیدم مهربون ، نامهربونی به جز من هر كسی واست عزیزه كی جز من حاضره این لحظه ها رو دقیقه به دقیقه اشك بریزه دلیل ِ خنده هام خیلی غریبه نمی دونم بخندم یا ببارم می خوام عكس تو رو جای ِنگاهت كنار ِ نصفه ی عكسم بزارم

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |


سفر کرده کجا رفتی

نگفتی سختِ دلتنگی

نگفتی زودِ این رفتن

به دنبال چه پایانی

خلاف جاده ایستادی

چرا تا عادتت کردم

به فکر رفتن افتادی

چرا باید به تنهایی

دوباره بی تو برگردم

کجای قصه بد بودم

کجای قصه بد کردم

تمومش کن همین حالام        واسه برگشتنت دیره        

اگرچه نارفیق بودی         ولی دوریت نفس گیره

تو خواستی فاصله کم شه

تو دعوت کردی از دستام

من انقدر بی کسی دیدم

که یادم رفته بود تنهام

+نوشته شده در ساعت11 PMتوسط شهرزاد | |