|
فرهاد از دل درهای قرون نرم و آهسته بیا بیستون تو منم سینه ام پهنه ی کوهستان است تیشه ات را بنواز بر تن خسته ی این سنگ صبور لنگان ُ عصا به دست با خاطرات رفته ز کف آرام و بی هدف چه غریبانه می روم در جستجوی گم شده ای که سالهاست گم گشته در مسیر هیاهوی عمر در یک شب تلخ
وقتي تو با من نيستي از من چه مي ماند از من جز اين هر لحظه فرسودن چه مي ماند از من چه مي ماند جز اين تكرار پي در پي تكرار من در من، مگر از من چه مي ماند غير از خيالي خسته از تكرارِ تنهايي غير از غباري در لباسِ تن چه مي ماند از روزهاي ديرِ بي فردا كه مي آيد؟ از لحظه هاي رفتة روشن چه مي ماند از من اگر كوهم، اگر خورشيد، اگر دريا بي تو ميانِ قابِ پيراهن چه مي ماند بي تو چه فرقي مي كند دنياي تن ها را غير از غبار وآدم وآهن چه مي ماند؟ وقتي تو با من نيستي از من كه مي پرسد از شعر وشاعر، جز شب وشيون چه مي ماند
شبيه عکس يک رؤياست، تو خوابيدي جهان خوابه زمين دور تو مي گرده، زمان دست تو افتاده تماشا کن! سکوت تو، عجب عمقي به شب داده! تو خواب انگار طرحي از، گل و مهتاب و لبخندي شب از جايي شروع مي شه، که تو چشماتو مي بندي تو رو آغوش مي گيرم، تنم سرريز رؤيا شه جهان قد يه لالايي، توي آغوش من جا شه تو رو آغوش مي گيرم، جهان تاريکتر مي شه خدا از دستهاي تو، به من نزديکتر مي شه زمين دور تو مي گرده، زمان دست تو افتاده
زير اوار مصيبت يا كه بارون با توام تو سكوت سنگيه دنيا غزل خون با توام هرچي تنهاتر بشي دنيا تورو كمتر مي خواد خودت اونوقت ميبيني چقدر فراوون باتوام تو هجوم سختي ها ببين چه اسون با توام سخته باور مثل جنگل تو بهارون باتوام تو سكوت بركه و خروش كارون با توام خودت اونوقت ميبيني چقدر فراوون با توام سخت گرفته همه دنيا تا تورو رها كنم تو هجوم سختي ها ببين چه اسون با توام
بذار خیال کنم هنوز ، ترانه هامو میشنوی هنو هوامو داری و ، هنوز صدامو میشنوی هنوز صدامو میشنوی بذار خیال کنم هنوز ، یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه می ، هنوز ترانه سازتم هنوز ترانه سازتم بذار خیال کنم هنوز ، پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم ، شبا پر از خواب منی شبا پر از خواب منی تویی که قصه ی طلوع عشقو ، گفتی و دوسِت دارمو نگفتی گفتی و دوسِت دارمو نگفتی بذار خیال کنم منم ، اون که دلِت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی ، پر میشی از خاطره هاش اون که هنوز دوسش داری ، اون که هنوز همنفسه بذار خیال کنم منم ، اونی که بودنش بسه اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظ و ، دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار ، اگر چه بی خیالمی اگر چه بی خیالمی بذار خیال کنم تو دلتنگیات ، غروب که میشه یاد من می افتی تویی که قصه ی طلوع عشقو ، گفتی و دوست دارمو نگفتی گفتی و دوست دارمو نگفتی
|
About![]()
چون گل یخ !.... Archivesآبان 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
نیاز من هر روز تورو دیدنه(میلاد)
عشق |