تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو


اومدم بگم مثل بارون بهاري،پاك وزلالي؛ديدم تومثل هيچ كس نيستي.

اومدم بگم مثل خورشيدگرم وروشني؛ديدم مثل اونم نيستي.

اومدم بگم مثل دريا وسيعي؛ديدم درياخيلي كوچيكه،مثل اونم نبودي.

اومدم بگم مثل كوهي؛ديدم كوه استقامت ودرمقابل توكم مياره؛ديدم كوهم نيستي،بالاترازاوني.

اومدم بگم مثل آسمون آبي،آبي هستي؛ديدم آسمون آبي درمقابل توبي رنگه،مثل اونم نبودي.

تومثل هيچ كسي نيستي؛توفقط فقط مثل خودتي؛

خوده خوده خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــودت

+نوشته شده در ساعت4 PMتوسط شهرزاد | |


 من و تو هر دو درگیر یه حسیم

همین حس عزیز با تو بودن

همین شوق تماشا کردن تو

همین دل ضربه های هر شب من

تو شکل ماه می مونی و مهتاب

که مشق شب تماشای تو می شه

به من که بی هوا نزدیک میشی

هوا شکل نفسهای تو میشه

من اون گم کردتم که لحظه لحظه

تمام راه ،پشت رد پاشی

کسی از ما به هم نزدیک تر نیست

مگه می تونی از من دور باشی

دارم تو آینه ها شکل تو میشم

شبیه تو که نزدیکی به دریا

تماشا کردنت دیوونگی نیست

تو رو حس می کنم هر لحظه اینجا

همین جایی که من دل شوره دارم

تو مثل حس نزدیک بهاری

دارم سر میرم از تو هر دقیقه

تو ام حس می کنم این حال و داری

تمام خونه غرق بوی عیده

یه عطری غیر هر روز و همیشه

میون ما یه شب راه از اینجا

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |

وقتي تو با من نيستي از من چه مي ماند

از من جز اين هر لحظه فرسودن چه مي ماند

 

از من چه مي ماند جز اين تكرار پي در پي

تكرار من در من، مگر از من چه مي ماند

 

غير از خيالي خسته از تكرارِ تنهايي

غير از غباري در لباسِ تن چه مي ماند

 

از روزهاي ديرِ بي فردا كه مي آيد؟

از لحظه هاي رفتة روشن چه مي ماند

 

از من اگر كوهم، اگر خورشيد، اگر دريا

بي تو ميانِ قابِ پيراهن چه مي ماند

 

بي تو چه فرقي مي كند دنياي تن ها را

غير از غبار وآدم وآهن چه مي  ماند؟

 

وقتي تو با من نيستي از من كه مي پرسد

از شعر وشاعر، جز شب وشيون چه مي ماند

+نوشته شده در ساعت7 PMتوسط شهرزاد | |


مي‌دونم كه يك نفر يه روز مياد مي‌دونم كه وقتي از راه برسه هرچي كه خوبه واسه من هم مي‌خواد درها رو باز مي‌كنم پنجره‌ها رو مي‌شكنم مژده ديدنش رو تو كوچه‌ها جار مي‌زنم وقتي از راه برسه با بوسه‌اي قفل اين غمستون رو باز مي‌كنه من رو تو يه شهر ديگه مي‌بره با هواي تازه آشنا مي‌كنه درها رو باز مي‌كنم پنجره‌ها رو مي‌شكنم مژده ديدنش رو تو كوچه‌ها جار مي‌زنم توي اين خونه دربسته توي اين صندوق سربسته همه آرزوهام دور مي‌شه ميون ديوارهاي سنگی 

+نوشته شده در ساعت8 PMتوسط شهرزاد | |

من و این سکوت دیوار...من و  این شام دل‌آزار
یاریم ده تا سپیده... فانوس شب و نگه دار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده...تک و تنها و پیاده
من به یاری دو چشمام...شب و با صدام شکستم
برای به تو رسیدن...دل به این سپیده بستم
ای رهاننده عاشق...منو از قفس جدا کن
قفل بی‌صدا رو بشکن...منو از منم رها کن
من و این سکوت دیوار...من و این شام دل‌آزار
یاریم ده ای سپیده...فانوس شب و نگه دار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده...تک و تنها٬شب و جاده
من به یاری دو چشمام...شب و با صدام
 بذار از ابر سنگین نگاهم...بازم بارون دلتنگی بباره

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |