تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

آنقدر براي تو بوده ام

 

كه ديگر من برايم غريبه است

 

من ، دوست داشتم

 

ستاره اي بودم كه در كنج دلت آشيانه دارد .

 

گرچه مي دانم .....

 

ولي من

 

به لبخند تو خوشم

 

به لبخند تو دلبندم

 

و به لبخند تو اميدوار

 

......

 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

 

كه با ديدنت رنگ رخسارش تغيير ميكند

 

و صداي قلبت آبرويش را به تاراج مي برد

 

مهم نيست كه تو مال او باشي ،

 

مهم اين است كه فقط :

 

باشي

 

زندگي كني ، لذت ببري

 

ونفس بكشي

 

 

 

+نوشته شده در ساعت2 PMتوسط شهرزاد | |

مرا یاد کن

که دیری است از خاطره ها رفته ام

بگذارسخن بگویم

که روزگاریست مهر خاموشی بر لب زده ام

محتاج آرامشم

بال پروازم شکسته

در هیاهوی مردمان گم گشته ام

اگر به سویم آیی وباورم کنی

دوباره بال می گشایم

و تا ابدیت همراه تو پرواز را تجربه خواهم کرد

+نوشته شده در ساعت9 PMتوسط شهرزاد | |

صداقت یعنی از مرز افقها
به قصد دیدن رویت گذشتن
میان کوچه های سبز احساس
به دنبال قدمه های تو گشتن
نجابت یعنی از باغ نگاهت
به رسم عاطفه یک پونه چیدن
میان سایه روشن های احساس
 ترا از پشت یک اینه دیدن
دو چشمت سرزمین آرزوها
نگاهت داستان آشمنایی ست
امان از آن زمان که قلب عاشق
گرفتار خزان یک جدایی ست
تو در آن سوی مر مرها ی احساس
و من در جستجوی یک بهانه
که شاید روزی از فصل سکفتن
 به تو گویم کلامی عاشقانه
کنار سایبان دیدگانت
همیشه آرزوها ارغوانیست
بدان تا صبح پر نور شکفتن
بیاد دیده تو آسمانی ست
طلوع پک دیدار تو یعنی
برای لحظه ای چون یاس بودن
زمستان غریبی را شکستن
و چون ایینه با احساس بودن
برای شهر بی باران دل ها
تو یعنی لحظه ی باران گرفتن
تو یعنی در دل پژمردگی ها
بیاد یک فرشته جان گرفتن
در آن آغاز بی پایان رویش
که از باغ افق گل چیده بودی
از آن لحظه که احساس دلم را
به امواج نگاهت دیده بودی
چه زیبا شبنمی از آرزو را
بروی لادن روحم نشاند ی
دلت مرز عبور از آسمان بود
و من را به دل این مرز خواند ی
و اینک من کنار دیدگانت
وفا را مثل گل ها می شناسم
 اگر چشمان قلبم را ببندند
ترت تنهای تنها می شناسم
همیشه ساحل دلهای عاشق
بیاد چشم دریا بی قرار است
تو تا آن لحظه ای که می درخشی
تمام سرزمین دل بهار ست
 سحر وقتی که می خواهد بیاید
ترا باید از آن بالا ببیند
و باید از گلستان نگاهت
فقط یک شاخه نیلوفر بچیند
 سحر قدر ترا می داند و بس
تو یعنی زیر باران تازه گشتن
و یا به احترام یک شقایق
ز مرز آسمان ها هم گذشتن
تواضع یعنی از روی متانت
برای دیدنت دیوانه بودن
و تو یعنی دل صد نسترن را
ز شهر سرخ تنهایی ربودن
دلت تفسیر خوبی های ابی ست
و قلبت قصه ایثار شبنم
نگاهت آسمان آبی و صاف
که می شوید ز چشم عنچه ها غم
نگاهت تا افق بی کینه و پک
و چشمان تو دو ماه نجیب است
فضای گرم دستان تو ای عشق
پناه نسترن های غریب است
تو یعنی یک نگاه مهربان را
 میان یاسها قسمت نمودن
و شاید تو سر آغاز نگاهی
نخستین واژه باغ سرودن
تو یعنی مرهم زخم پرستو
تو یعنی راز درمان شکستن
 تو یعنی تا سحر در انتظار
عبور قاصدی زیبا نشستن
تو یعنی نرگس باغ تجسم
تو یعنی یک جهان بالا تر از نور
تو یعنی یک فرشته مثل مهتاب
 که با لبخند می اید از آن دور
سپردم به تو دریای دلم را
تو ای افسانه ایثار خورشید
دلم از روی عشقی آسمانی
وجودش را به چشمان تو بخشید


 

 

+نوشته شده در ساعت10 PMتوسط شهرزاد | |

 هوایی که تو توش نفس می کشی
 عطر گلش به آسمون می رسه
 کسی که دیوونه ی چشمات می شه
مثل من آخر به جنون می رسه
 جاده ای که تو توش قدم می ذاری
تا کهکشون راه شیری مکی ره
 به هر کی مثل من نگا بندازی
یه عمری قلبش به اسیری می ره
اتاقی که خواباتو توش می بینی
 بدون اینکه بدونی بهشته
 زیبا نمی دونم چرا یه جوری
 اسم تو رو خدا با من نوشته
شاخه گلی که تو می گیری دستت
 تو هیچ خزونی دیگه خم نمی شه
زیبا بذار هر چی که خواستن ، بگن
از عشق من به تو که کم نمی شه
آب زلالی که ازش می نوشی
حس می کنه زود رسیده به دریا
قطره ی آبم دیگه خوب می فهمه
 دریا یعنی تو ، یعنی عشق زیبا
 سقفی که بالای سرت می شینه
 چه قد به بالا بودنش می نازه
 اون تنها سقفیه که توی دنیا
بازی و آسمون بهش می بازه
 فقط یه خطش و برات نوشتم
 زیبای ماه من اینا بهانس
 اینا همه گذشتن از جنونه
اینا همش رد شدن از ترانس
به کل آدما حسودیم می شه
 شاید یه باز اسم تو رو بیارن
 به اونا که زیبا می خوام بدونی
اندازه ی من تو رو دوس ندارن
 اونی که تو قاموس ناز چشمات
دلت می خواهد بهش بگی دخالت
یه جور جنونه که حالا پزشکا
بهش می گن گذشتن از حسادت
 اینو نوشتم که بگو عزیزم
همین حالا ، چه امروز و چه فردا
بدون اعتنا به حرف مردم
 دیگه می خوام سر بذارم به صحرا
برم یه جای دور خیلی نزدیک
یه جایی پشت عقده های دنیا
 برم یه جا دنبال تو بگردم
دنبال تو ، دنبال عطر زیبا
 انقد برم که مردم زمونه
بدون حد و مرز و حرف و قانون
به مریمی که عاشق زیبا شد
بگن توی کتاب و قصه ، مجنون
زیبا چرا من اینجوری نوشتم
 تو هم مث من داری می گی دوری ؟
 می گی تحملش کنم تا آخر
 زیبا ولی نمی گی که چه جوری؟
زیبا می گی وصال تو عاشقی نیس
 یه روز صدا تو نشنوم می میرم
 اما نه ، هر چی تو بگی ، همیشه
 خیال بکن حرفمو پس می گیرم
 من می دونم یه روز گرم ابری
از پیش من می ری واسه همیشه
به قول تو این کار سرنوشته
 نه و ، نمی خوام سرش نمی شه
 مث نسیم اولای پاییز
 با طالعت می ری و من می مونم
 بی خبر از اون مقصد طلاییت
مث دیوونه ها برات می خونم
 هر جا با هر کی توی دنیا ، بری
دلم عجیب هواتو کرده ، زیبا
 اول اسم نازتم نمی دم
 به لشگر ستاره های دنیا
 تو گفتی عاشقی رسیدنی نیست
درس مث رویای من که کاله
 مث صریحی تو ، یه مرزی داری
شکستن ضریح تو محاله
زیبا فقط یه چیز دیگه مونده
 اینکه می گم ، تمام آرزومه
بگی می دونی من چه قد دیوونم
فقط همینو بدونی ، تمومه
 تو مخمل صورتی خیالم
سر تو هر لحظه سر پادشاس
خیال چشمای قشنگ تو تخت
 عادت و این حرفا مال آدماس
 کسی که عاشق تو شد یه روزی
 همه می گفتن یه ذره آدمه
 حالا می گن مجنون عشق زیباست
 توی شناسنامه ، ولی مریمه
زیبا ، نرو ، می ری ولی دیوونت
 یه روزی ثابت می کنه به دنیا
 که آدما واسه جواب گرفتن
فقط باید برید سراغ زیبا
 دو دیقه بعد یه تماس کوتاه
 یک شب نرم و خنک و پاییزی
زیبا جونم کاش که یکی می فهمید
 چه در دوست دارم چه قدر عزیزی


+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط شهرزاد | |

دیشب کلام نقره ی نازت عجیب بود
با من که آشنای تو بودم ، غریب بود
بود و میهمان و تو و ماه و آسمان
 زیبا خیال می کنم او یک رقیب بود

+نوشته شده در ساعت3 AMتوسط شهرزاد | |