|
ای به داد من رسيده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من ای تبلور حقيقت توی لحظه های ترديد تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشيد اگه باشی يا نباشی برای من تکيه گاهی برای من که غريبم تو رفيقی جون پناهی ياور هميشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم
ظلمت وقتی هر ثانيه ی شب طپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشيدی برام از روشنی گفتی پرده ی شبو دريدی ای طلوع اولين دوست ای رفيق آخر من به سلامت سفرت خوش ای يگانه ياور من مقصدت هرجا که باشه هرجای دنيا که باشی اونور مرز شقايق،پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود تنها دست تو رفيق دست بی ريای من بود (ايرج جنتی عطايی)
جز تو تموم دنیا پر
دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر قطره شود خورشيدي دستي افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد ، هر باشد كه شيار پريدين در تو شود خاموش
|
About![]()
چون گل یخ !.... Archivesآبان 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 Links
نیاز من هر روز تورو دیدنه(میلاد)
عشق |