تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

باغچه ی چشام پر از گلای خیس خواهشه

نذار که بی تو بودنم دلیل مرگ من بشه

نذار بهار عشقمون خزون زرد غم بشه

طنین گرم این صدا با رفتن تو کم بشه

نذار خیال کنم که عشق به قلب من نیومده

خیال تلخ رفتنت آتیش به جون من زده

نذار که بغض شعر من با رفتن تو بشکنه

تو شهر غربت چشام دوباره بارون بزنه

تو رو خدا پیشم بمون.. نگو نمی شه مهربون

حد اقل به خاطر حرمت اشک آسمون

کی بود که نذر اون چشات ماهو برات قربونی کرد؟

کی غیر من جوونیشو فدای مهربونی کرد؟

کی بود برات ترانه ساخت تو فصل قهطی غزل؟

کی بود که بی بهونه گفت به چشم ناز تو عسل

کی از همه دنیا گذشت تا محرم راز تو شد؟

با این که پر شکسته بود دلیل پرواز تو شد؟

تو رو خدا پیشم بمون نگو نمی شه مهربون

حد اقل به خاطر حرمت

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |

با تو چه زندگيايي كه تو روياهام نداشتم
تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي‌زاشتم
چه سفرها با تو كردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي‌رسوندم
مي‌رسيدي تو من اما آْرزو به دل مي‌موندم
توي گفتن و نگفتن از چه روزايي گذشتم
اينقدر رفتم و رفتم كه هنوزم برنگشتم
هر چي شعر عاشقو‌نست من براي تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مينوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث‌شه
اگه مردم تو بدون چه كسي باعث‌شه

+نوشته شده در ساعت5 PMتوسط شهرزاد | |

اسم من چيست؟خدايا چه کنم،يادم نيست!


امشب آماده شدم تا چه کنم؟يادم نيست!


 


من که همسايه ي نزديک شقايق بودم،


پا شدم آمدم اينجا چه کنم؟يادم نيست!


 



من چرا از تو بريدم؟وچرا برگشتم؟


وبنا شد که دلم را چه کنم؟يادم نيست!


 



من نشاني دل دربه درم را،زيبا


از تو پرسيده ام ،اما چه کنم؟يادم نيست!


 



اين نوشته غزل کيست که من مي خوانم؟


اسم او چيست؟خدايا چه کنم؟يادم نيست!


 

+نوشته شده در ساعت4 AMتوسط شهرزاد | |

بی تو تنها گریه کردم توی شبها بی ستاره

انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوباره

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز و شب دل به بارون میسپارم

من برای گریه هایم چشمه هارو کم میارم

انتظاره با تو بودن منو از پا در میاره

ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشام بباره

+نوشته شده در ساعت3 PMتوسط شهرزاد | |

تو رفتی از دنیای من ای همه وجود من

بی تو عذابه همه لحظه های من

نماندی تا آخر با من

بی کسی شکست شانه های من

تو نمی شنوی فریاد خاموش دل من

افسوس افسوس ای تنها باور من

می دانم نمیایی تو به نزد من

ای یادگار روزهای پر پر من

چقدر بگویم از درد جدایت من

جدا گشت از من نیمه دیگر من

مثل قاصدک در باد آواره شدم من

هر پرم به سویی افتاد و فنا شدم من

+نوشته شده در ساعت1 PMتوسط شهرزاد | |