تبليغاتX
عشق من و تو


عشق من و تو

داستان عشق ابدی من وتو

اينجا در قلب من حد و مرزي

 

براي حضور تو نيست

 

به من نگو که چگونه بي تو

 

زيستن را تمرين کنم

 

مگر ماهي بيرون از آب

 

مي تواند نفس بکشد؟؟؟

 

مگر مي شود هوا را از

 

زندگيم برداري و من

 

زنده بمانم؟؟؟

 

بگو معني تمرين چيست؟؟؟

 

بريدن از چه چيز را تمرين کنم؟؟؟

 

بريدن از خودم را؟؟؟

+نوشته شده در ساعت0 AMتوسط شهرزاد | |


اومدم بگم مثل بارون بهاري،پاك وزلالي؛ديدم تومثل هيچ كس نيستي.

اومدم بگم مثل خورشيدگرم وروشني؛ديدم مثل اونم نيستي.

اومدم بگم مثل دريا وسيعي؛ديدم درياخيلي كوچيكه،مثل اونم نبودي.

اومدم بگم مثل كوهي؛ديدم كوه استقامت ودرمقابل توكم مياره؛ديدم كوهم نيستي،بالاترازاوني.

اومدم بگم مثل آسمون آبي،آبي هستي؛ديدم آسمون آبي درمقابل توبي رنگه،مثل اونم نبودي.

تومثل هيچ كسي نيستي؛توفقط فقط مثل خودتي؛

خوده خوده خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــودت

+نوشته شده در ساعت4 PMتوسط شهرزاد | |


هم ترانه یاد من باش،بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب،عاشقانه یاد من باش
اگه باشی،با نگاهت،میشه از حادثه رد شد
میشه تو آتیش عشقت،گر گرفتن رو بلد شد
اگه دوری،اگه نیستی،نفس فریاد من باش
تا ابد،تا ته دنیا،تو همیشه یاد من باش

+نوشته شده در ساعت11 PMتوسط شهرزاد | |

صبح گاهان با خیالت

با دلی پراز رمز و راز

با نسیم خوشبوی جانت

در بستری که بوی ترا دارد

نفسی که عطر ترا دارد

آغاز میکنم بودنم را

گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده

رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده

عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد

حرف اولم، حرف آخرم تویی

صدایم صدای توست

خانه ام ترا فریاد میکند

چشمانم ترا جستجو میکند

دستانم ترا می کاود

نگاهم به در مانده

گریه ام رود خانه نامت شده

خنده ام ترا صدا میزند

من در وادی تنهاییم ترا می خواهم

آیا یاد داری مرا

آنزمان که دل را بتو باختم

آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم

+نوشته شده در ساعت6 PMتوسط شهرزاد | |


 قهوه ی تلخ نگاهت راز بی خوابی من بود
دیدنت پایان عمر شب مردابی من بود

توی این دنیای غرق لحظه های عاشقانه
هنوزم معبد دستات بهترین جای جهانه

خوب و دلنشینی مثل یه گل رز رو پیانو
شنبه تا شنبه ی تقویم پر شده از شعله ی تو

تو کی ای که وقتی عطرت از تو قلب کوچه میگذشت
شب با کالسکه ی مهتاب به تماشای تو برگشت

توی جشن عشق و بارون وقتی که برگا می ریزن
قصه ای بگو برای بغض نیلوفری من

تو نباشی شوق خنده از دل لحظه ها میره
پنجره دیوونه میشه کوچه ها رو مه می گیره

+نوشته شده در ساعت1 AMتوسط شهرزاد | |